Tuesday, July 24, 2007

sdfhsh

Tuesday, May 10, 2005

اول دفتر به نام ایزد دانا

من اناری را می کنم دانه
به خود می گويم : خوب بود اين مردم دانه های دلشان ييدا بود
می يرد در چشمم آب انار
اشک می ريزم
مادرم می خندد
رعنا هم