اول دفتر به نام ایزد دانا
من اناری را می کنم دانه
به خود می گويم : خوب بود اين مردم دانه های دلشان ييدا بود
می يرد در چشمم آب انار
اشک می ريزم
مادرم می خندد
رعنا هم
من اناری را می کنم دانه
به خود می گويم : خوب بود اين مردم دانه های دلشان ييدا بود
می يرد در چشمم آب انار
اشک می ريزم
مادرم می خندد
رعنا هم
نوشته شده توسط
حسین
در ساعت
1:24 AM
No comments:
Post a Comment